الموت، دژ تاریخ‏‏

‏ ‏المــوت بـزرگ در دل ماست
آشیــان عُقــاب و بی‌همتـاسـت ‏

‏ای که زین بوم و بر گذر داری
از رهِ رفتـه‌اش، خبــرداری؟‏

‏ پای این قلعه رخ نهاد به خاک
شـاهِ سلجوق برزمین چون تاک‏

‏ هیچ دانی که زیر هر سنـگی
خفتــه درخون دلاوری جنگی‏

‏چون دل از دیده گرچه پنهان است
لیک مهد امید و ایمان است ‏

‏ هیـچ دانی که ایـن دژ پولاد
بهر آیندگان چه‌چیز نهاد

قلب ایـران و پایگاه صفاست
دژ تاریخ و خانقاه وفاست

‏ سرزمین دلیر مردان است
خانـة سادة بزرگان است ‏

‏ شــاهبــازان، به قلّه می‌تازند
اهل اوج و بلند پروازند‏

‏ بـاز و شاهین کز آسمان گذرند
با کلاغِ سیه چرا بپـرند؟‏

‏ سالـها مردم اندرین دژ- شهر
برده‌اند از حیات و شادی، بهر ‏

‏ اینک این یادگار پاک تو راست
تو به حفظش بکوش بی‌کم ‌وکاست

شعراز شاعرنامی کشورمان استاد علی موسوی گرمارودی(شاعر  الموتی)‏

‏ * * *‏



تاريخ : ۱۳۸۸/۱٢/۱٠ | ۳:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای