همه رو صندلیا چشم به پرده سینما  دوخته بودن.

شروع شد

صحنه اول ؛ نمای سقف یک خونه

یک دقیقه بهمین شکل گذشت.

دو دقیقه ........

سه دقیقه ........

چهار دقیقه ........

پنج دقیقه ........

بعضیا حوصله شون سر رفت و صندلیا رو خالی  کردن

دقیقه 6 و 7 و 8 هم به همین ترتیب گذشت.

دیگه همه بلند شدن که برن

دوربین آروم آروم پائین اومد

یکی رو تخت دراز کشیده بود و چشم به سقف اتاق دوخته بود.

 

گوینده : تمام زندگی این جانباز قطع نخاعی به این ترتیب می گذره، شما تحمل  8 دقیقه اونو نداشتید.

کی جرأت داره بگه روزشون مبارک؟؟؟!!!



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای