تفنگت را زمین بگذار ،

تفنگت را زمین بگذار . . .       .جنایتکاران سعودی

من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار . . .

تفنگت دست تو یعنی : زبان آتش و آهن .

جوانان به خاک و خون کشیده ی بحرین     جوانان به خاک و خون کشیده ی بحرین

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ، ندارم جز زبان دل،زبان دل

دلی لبریز از مهر . . ای تو با دوستی دشمن . . .

زبان آتش و آهن ؛

 زبان خشم و خونریزیست، زبان خشم چنگیزیست.

 

بیا بنشین ، بگو بشنو سخن شاید. .

فروغ آدمیت را در قلب تو بگشاید. .

تو از آئین انسانی چه میدانی ، چه میدانی؟

 اگر جان را خدا دادست چرا باید تو بستانی؟

 چرا باید برادر را به خاک و خون بغلتانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گوئی و حق جوئی و حق با توست!

ولی حق را برادرجان!           

  به زور این زبان نافهم آتشبار ،نبایدجست ، نباید جست.

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار . . . .تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار     (( فریدون مشیری ))



تاريخ : ۱۳٩٠/٢/٤ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای