1.على موسوى گرمارودى ( شاعر و نویسنده)

در سال ۱۳۲۰ در قم به دنیا آمده است. پدرش از بزرگان اهل گرمارود الموت قزوین بود. موسوى گرمارودى مدرک ‏کارشناسى خود را در رشته علوم قضایى وکارشناسى ارشد ودکتراى خود را در رشته ادبیات فارسى از دانشگاه تهران گرفته است. او در چندین ‏دوره در عرصه شعر و ادبیات کشور حضور مؤثر داشته است. على موسوى گرمارودى از پیشتازان شعر مذهبى امروز شناخته مى شود. او ‏تحصیلات مقدماتى خود را در قم و مشهد به پایان رساند و ادبیات عرب را نزد ادیب پیشاورى فراگرفت. ‏
 والدین و انساب : خانواده های گرما رودی ازنظر اصل و نسب و ارتباط خویشاوندی به چند طایفه تقسیم می شوند که شامل طایفه های قروچی بیگی ،‌اورس بیک و باقری و صادقی و اندجی و خانوا ده های غربال بند و موسوی و چند خانواده دیگر می باشند . خانوار موسوی از خانواده های مهاجر روستای میغ سازه کجوربه به مناطق «اوانک » و «گرمارود» می باشند. سید علی موسوی گرمارودی از پدری «الموتی » و مادر «تنکابنی» درمحله «چهارمردان » قم به دنیا آمد . نام پدرش حجت الاسلام سید محمد موسوی گرمارودی
 اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : پدر موسوی گرمارودی وی ابتدا در مسجد جامع «گرمارود » مردم را راهنمایی می کرد ، پس دردوران جوانی به قم و سپس نجف هجرت و آنگاه دوباره به قم بازگشت و در همانجا سکنی گزیدند .
 تحصیلات رسمی و حرفه ای : گرمارودی نخست نزد پدرش مقدمات را فراگرفت و پس از آن دبستان ملی «باقریه » رفت .او دوره دبیرستان را مدرسه شهید بهشتی (دین و دانش سابق ) هم سپری نمود و پس از آن به مشهد عزیمت نمود و درنزد علمای آن سامان ، به فراگیری علوم دینی پرداخت . درسال 1345 وارد دانشکده حقوق شد و کارشناسی آن رشته را در رشته علوم قضایی کسب کرد. او سرانجام پس از گرفتن مدرک کارشناسی زبان و ادب فارسی با اخذ درجه دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل گردید .
 خاطرات و وقایع تحصیل : موسوی گرمارودی تحصیلات ابتدایی را دردبستان «باقریه » طی نمود ، او ازاین دوره چنین یاد می کند :« از آن دبستان ترکه های اناری که درحوض بزرگ مدرسه پیوسته درآن خیس خورد تا به کف دست شاگردان متخلف کوبیده شود ، همیشه چون کابوسی ، درذهن من مانده است . گرچه دستهای کوچک من هرگز با آن چوبها تماس نیافت اما سالیانی دراز بعد از آن روزها ،وقتی درزندان شاه ستمگر ،‌زیر کابلهای سیمی ساواک ، به خوداز درد می پیچیدم ،‌چهره شکنجه گرخودرا شبیه ناظم بی رحم آن دبستان می دیدم . »
 استادان و مربیان : گرما رودی مقدمات رانزد پدر فرا گرفت و پس از عزیمت به مشهد نزد علمای بزرگی چون : فردوسی پور ، واعظ طبسی و ابب نیشابوری دوم نهنگ و به کسب علوم دینی پرداخت .
 هم دوره ای ها و همکاران : موسوى گرمارودى با شاعر بزرگ معاصر اخوان ثالث نیز آشنایى و رفت و آمد داشت و اخوان شعرى نیز به نام او سروده بود. شاید از سر این ‏آشنایى بود که کتاب «درباره هنر و ادبیات» را ناصر حریرى به گفت و شنودى با مهدى اخوان ثالث و على موسوى گرمارودى اختصاص داد که به ‏وسیله انتشارات کتابسراى بابل در سال قبل از وفات اخوان یعنى در سال ۱۳۶۸ منتشر شد.‏
 وقایع میانسالی : اولین رویداد سیاسی بوقوع پیوسته درزندگی موسوی گرمارودی ، غائله درانجمنهای ایالتی و ولایتی بودکه وی درمدرسه فیضیه حضور داشت. او تاآستانه دستگیری و زندانی شدن نیز رفت که با کوشش آیت لالله ربانی شیرازی نجات یافت . باورود به دانشگاه با برخی فعالان سیاسی آشنا شد و باشدت گرفتن مبارزان او بر چند رژیم پهلوی ، درسال 1352 به وسیله ساواک دستگیر و نزدیک به چهار سال درزندانهای اوینو قصرحبس گردید.
 مشاغل و سمتهای مورد تصدی : در اسفند ۱۳۵۷ شوراى انقلاب موسوى گرمارودى را به سرپرستى سازمان آموزشى نومرز منصوب کرد. همان مؤسسه فرانکلین سابق که در ‏اواخر دهه ۶۰ با ادغام در تشکیلات «وزارت فرهنگ و آموزش عالى» از صورت یک مؤسسه خارج شد و از آغاز سال ۱۳۷۳ نیز با نام «شرکت ‏انتشارات علمى و فرهنگى» با انتشارات علمى و فرهنگى (بنگاه ترجمه و نشر کتاب سابق) ادغام شد. علاوه بر این گرمارودى مدتى رایزن ‏فرهنگى ایران در تاجیکستان بود و مدتى نیز مسئولیت تالار وحدت تهران را بر عهده داشت. او در مدت اقامتش در تاجیکستان به جد جریان شعر ‏معاصر آن کشور فارسى زبان را دنبال کرد و در این باره مقالات تحقیقى متعدد نوشت.

فعالیتهای آموزشی : موسوی گرمارودی مدت یک سال درحوزه فردوس به امر تدریس مشغول گردید . وی پس از واقعه پانزده خرداد و دستگیری امام ،‌درتهران مستقیم گردید . او ابتدا در دبستان و سپس دردبیرستان علوی مشغول کار شد . او پس از انقلاب به تدریس دردانشگاه پرداخت. [تاریخ مطبوعات قزوین ‌،ص369 ]
 مراکزی که فرد از بانیان آن به شمار می آید : با پیروزی انقلاب اسلامی ،‌موسوی گرمارودی به همراه خانم طاهره صفارزاده «کانون فرهنگی نهضت اسلامی » را بنیاد نهاد . [ تاریخ مطبوعات قزوین ‌،ص369] ‏ موسوی گرمارودی راه اندازى، مدیریت و سردبیرى نشریه گلچرخ و انتشار یک مجله ادبی در تاجییکستان را نیز برعهده داشته است.‏
 سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : موسوی گرمارودی علاوه بر سرودن شعرو شرکت درانجمنهای ادبی ، انتشار دو دوره نشریه ادبی گلچرخ را به عهده گرفت . انتشار مجله ماهنامه «گلچرخ» راباید به دو دوره تقسیم کرد : دوره نخست بصورت ضمیمه ادبی روزنامه دراطلاعات از روز سه شنبه 12 شهریور 1365 لغایت خرداد ماه همین ماه منتشر شد. دور دوم فعالیت های این ماهنامه افزودن بر فعالیتهای روزنامه نگاری درقلمرو ادبیات داستانی و بازنویسی زندگانی معصومین ،‌آثار چندی ازوی منتشر شده است . [ ستایش امیرالمومنین سروده های سخنووارا ن قزوین با کوشش محمد علی حضرتی ،‌ص440 ]
 آرا و گرایشهای خاص : ‏«من آنچه را برزبان شاعر مى آید و بر کاغذ نوشته مى شود، درخت صاعقه زده اى مى بینم که روى زمین افتاده است. اگر گفته اند: من ‏گنگ خوابدیده و عالم تمام کر ‏‎‏/ من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش... مى تواند در باره همان جلوه نا پیداى شعر گفته شده باشد. آنچه از یک ‏شعر ناب برکاغذ یا زبان مى آید در واقع تنها صورت ناظم و مرحله هبوط آن اصل اعلاست. آنچه ما از یک شاعر مى خوانیم و مى بینیم آن درخت ‏برپاى ایستاده در جنگل سبز خاطر، او نیست. توسکایى است که آذرخش خلاقیت شاعر برآن گرفته است و آن را پیش پاى ما افکنده است. ‏منتقد با آن عوالم چه مى تواند بکند؟او هرچه مى کند با بخش بیرونى شعر مى کند.» این جملات را شاعر نام آشنا و توانا على موسوى ‏گرمارودى در میهمانى انجمن شاعران ایران و در مراسم نکوداشت خویش بر زبان آورد. او میهمان نهمین برنامه میهمان ماه انجمن شاعران ایران ‏ودفتر شعر جوان بود که در ۳۰ مرداد ۱۳۸۲ در محل خانه شاعران برگزار شد.‏ گرمارودى از آن دسته شاعرانى است که ضمن توجه به مسیر گذشته در شعر معاصر ره تازه مى جوید. او درباره بسیارى از شاعران معاصر ‏و هم عصر خویش هم تحقیقات فراوان کرده وهم نظرات دقیق و عمیقى ارائه کرده است. از آن جمله است نگاه او درباره شاعر بزرگ معاصر ‏سهراب سپهرى: «سپهرى از کسانى است که راه نیما را شناخته بود، اما این را با خود با شخصیت یگانه خویش پیمود. او خود را با رنگ و کلمه ‏بیان مى کرد، مصالح خلاقیت او هم رنگ بود و هم کلمه و او با این هر دو نقاشى مى کرد. یا با این هر دو مأموریت ادبى خود را انجام مى داد. ‏تعجب نفرمائید که براى نقاشى او نیز تأمل به مأموریت ادبى شده ام. مى دانید که در نقاشى ایرانى از گذشته هاى دور به خاطر منعى که ‏اسلام در مبارزه با آثار بت پرستى پیش آورده بود، پرسپکتیو ناگزیر حذف شده. یکى از منتقدان غربى مى گوید نقاشى در آبستره به همانجایى ‏رسیده است که نقاشى ایران اسلامى در طى قرون مى پیمود یعنى در این نقاشى نیز مانند آبستره رنگ ها یکدیگر را فرا مى خوانند. نقاشى ‏مأموریت ادبى مى یابد. اما شعر سپهرى، شعر او در نخستین برخورد داراى چند ویژگى است، یکى این که سپهرى نخستین کسى یا دست ‏کم مهم ترین شاعرى است که زبان شعر نو را با زبان محاوره پیوند زد. توضیح آن که در شعر نو شاعران در همان حال برخى داراى زبان خاص ‏خویشند در یک چیز اشتراک دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره. در واقع مى توان گفت که زبان شاعرانه هر شاعر و زبان ‏خاص وى جنس و فصل شعر او را تشکیل مى دهند.‏ زبان شاعرانه در این تعبیر یعنى زبانى که علاوه بر حفظ ویژگى زبان خاص یک شاعر داراى ضخامت و اسلوب شعرى است و حوزه لغات و ‏تعبیرات و بیان در آن از نوعى است که آن را از سویى از زبان نوشتار متمایز مى کند و از سویى دیگر از زبان گفتار. این ضخامت و اسلوب و تمایز ‏و تمایل به ارگانیسم در کاربرد لغات به دست مى آید. اما سپهرى و البته اسماعیل شاهرودى و دیگرانى هم شاعرانى هستند که زبان شاعرانه ‏را با زبان محاوره پیوند زده اند و به جاى خود موفق هم بوده اند، اگر چه سپهرى از این لحاظ موفق تر است.» موسوى گرمارودى همچنان که در عرصه شعر امروز و غزل امروز حرف تازه براى گفتن داشته، از آثار دیگر شاعران زمانه خویش نیز غفلت نکرده و ‏چه بسا خارج از باورهاى اعتقادى یا نگره سیاسى و فردى، شعر آنان را ارجح بر شعر خویش، به مخاطب شعر امروز توصیه کرده است. او در ‏مرگ نوذر پرنگ از غزلسرایان فقید معاصر این حساسیت و دقت و توجه را به خوبى به نمایش گذاشت: «از دست رفتن نوذر پرنگ براى غزل ‏‏ معاصر ما لطمه بزرگى خواهد بود. پرنگ بى گمان یکى از برجسته ترین شاعران غزل نو است و تأثیر او در نسل هاى بعد از خودش، بر کسى ‏پوشیده نیست. من درجلسه نقد و بررسى شعر پرنگ که با حضور خود شاعر و مرحوم منوچهر آتشى برگزار شد هم به این موضوع اشاره کردم ‏که اشیا هم ناطق اند و گویا، اما به زبان بى زبانى. اما این طور نیست که پدیدار هاى عالم با همه سخن بگویند؛ شاعران و بخصوص ‏شاعرانى مانند پرنگ محرم رازهاى پدیدار ها هستند و پدیدار ها با کسانى مانند او بیگانه و نامحرم نیستند. برخى از غزل هاى پرنگ در ادبیات ‏‏ ما جاودانه خواهند بود. پرنگ با توجه به مضمون این شعرش که مى گوید: کجایى اى همه جاى تو خوش رهایى، هاى‎‏/! دلم به سوى صداى ‏‏ تو رهسپار شده است، به سوى رهایى رفت. به جاى دلش که در زندگى به سوى صداى رهایى رهسپار شد، حالا خودش به سوى رهایى ‏رفته است. خاک بر او خوش باد»!‏
 جوائز و نشانها : على موسوى گرمارودى امسال (1385) به عنوان «چهره ماندگار بخش شعر» به وسیله بنیاد چهره هاى ماندگار انتخاب شد. او در مراسم این انتخاب ‏ضمن قرائت بخشى از شعر پیامبر اعظم (ص) گفت من افتخار مى کنم که با شعر علوى بزرگ شده ام و امروز به عنوان یک شاعر آئینى از من ‏یاد مى شود. در سالى که به نام پیامبر بزرگ اسلام نامگذارى شده است، باید در راستاى اهداف نبوى و توسعه مفاهیم اسلامى گام برداریم و ‏اندیشه هاى نبوى را در همه جامعه اسلامى خود جارى کنیم».‏
 چگونگی عرضه آثار : بهاءالدین خرمشاهى در مقدمه گزینه اشعار گرمارودى نوشته است: کارنامه شعرى گرمارودى هم پر بار است هم پربرگ، کارنامه اى است کلان ومشتمل بر ۹ کتاب که حاصل سلوک ۳۰ ساله شعرى اوست. ۹ ‏کتاب شعر او عبارتند از: عبور، در سایه سار نخل ولایت، سرود رگبار، چمن لاله، خط خون، دستچین، باران اخم، گزیده شعر نیستان، تاناکجا آباد. ‏گزینه شعر گرمارودى را نیز بهاءالدین خرمشاهى انتخاب کرده است. سهیل محمودى درباره گرمارودى مى گوید: موسوى گرمارودى یکى از کهن ترین قالب هاى شعر فارسى یعنى قصیده را در عرصه اى به نام ‏شعر سپید تعریف کرده است. او از کسانى است که با تکیه برگذشته شعر فارسى و با ارزش گذارى به گذشته که نه تقلید است و نه فقط ‏تقدیس آن، براى امروز بهره گرفته است. چیزى که متأسفانه امروز در ادبیات ژورنالیست زده ما وجود ندارد و کسانى مانند اخوان یا سهراب در ‏این راه موفق بوده اند و بخشى از این سنت را به شکل پویا در آورده اند. این بخشى از توجه گرمارودى به پیشینیان در قالب قصیده است. بخش ‏دیگر نگاه معرفتى و دینى اوست که البته گاهى آنقدر به آن پرداخته شده که حجابى روى وجه شاعرى او شده است. اما نگرش و منبع فکرى ‏است که به شعر عاشقانه ماهم معنى مى دهد و گرمارودى در این وجه هم موفق بوده است. على موسوى گرمارودى از پیشتازان شعر مذهبى امروز شناخته مى شود. او تحصیلات مقدماتى خود را در قم و مشهد به پایان رساند و ادبیات ‏عرآثار استاد گرمارودى به ۲ بخش کاملاً متفاوت تقسیم مى شود. نخست شعر، در این زمینه ۹ کتاب تا به حال از او منتشر شده است. «در ‏سایه سار نخل ولایت» و «خط خون»، معروف ترین دفترهاى شعر اوست. حوزه دیگر کارهاى او، داستان نوجوانان است که در این زمینه هم ‏‏«داستان پیامبران» معروف تر از بقیه استب را نزد ادیب پیشاورى فراگرفت. از ویژگى هاى شعرى او تخیل گسترده و به دام آوردن اندیشه هاى ‏نو در قالب کهن قصیده است گرمارودى در کار بازخوانى و خوانش ادبیات کهن نیز بوده و مجموعه اى از دیوان حافظ با صداى او منتشر شده و انجمن شاعران ایران نیز گویا ‏روایت بوستان سعدى را با صداى او ضبط کرده است.‏   به نقل از سایت www.chehreha.mihanblog.com
 

 

 2. دکتر جمال کریمی راد ( وزیر فقید دادگستری جمهوری اسلامی ایران) 

زندگینامه مرحوم " جمال کریمی راد " وزیر دادگستری

مرحوم جمال کریمی راد  فخر مردم الموت در سال 1335 در روستای آتان از توابع منطقه عالم پرور رودبار الموت در استان قزوین به دنیا آمد.دوران کودکی او با از دست دادن پدر به سختی گذشت . تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاه خود گذراند. و ادامه تحصیل را تا اخذ مدرک دیپلم در روستای شهرک الموت گذراند. به گفته ی هم کلاسی هایش کریمی راد با سختکوشی زاید الوصفی ضمن سرپرستی خانواده به تحصیل نگاه ویژه ای داشت. کریمی راد که برای همیشه اسوه پشتکار و همت برای فرزندان الموت می باشد. در مرداد ماه سال 1384 در فهرست پیشنهادی رییس جمهور محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر دادگستری دولت نهم  به مجلس معرفی شد و رای اعتماد گرفت.

، وی مدرک کارشناسی علوم قضایی خود را سال 1365 از دانشکده علوم قضایی (قوه قضائیه) ، مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی را در سال 1378 از مرکز آموزش مدیریت دولتی و مدرک کارشناسی ارشد حقوق بین الملل را در سال 13٧9 از دانشگاه تهران دریافت کرد.  

فعالیت‌ها و سوابق مدیریتی و اجرایی:

ـ دادیار دادسرای عمومی و انقلاب به مدت 25 سال
ـ دادستان عمومی کردستان
ـ دادستان عمومی و انقلاب استان‌های زنجان – قزوین
رییس دادگاه حقوقی یک زنجان و رئیس دادگاه انقلاب و دادگاه اصل 49 در استان قزوین -  
رئیس دادگاههای تجدید نظر استان قزوین-
ـ رئیس کل دادگستری استان زنجان ( در زمانی که قزوین و زنجان یک استان بود)
ـ مدیر کل تعزیرات حکومتی استان قزوین
کارکنان دادگستری استان قزوین -عضو گزینش قوه قضائیه در هسته‌های استان زنجان و قزوین و مسئول رسیدگی به تخلفات
ـ دادستان انتظامی قضاوت کشور
ـ سخنگوی قوه قضائیه از سال 82 تا پایان عمر شریفشان 

سوابق علمی (آموزشی، پژوهشی و تحقیقاتی):

 1-تدریس در آموزش و پرورش شهرستان قزوین و تدریس در دانشگاههای بین‌المللی امام خمینی(ره)، آزاد اسلامی واحد سنندج، زنجان، قزوین ، تدریس در مرکز مدیریت دولتی و تربیت معلم و دانشکده اقتصاد وزارت اقتصاد ودارایی
2ـ شرکت در برنامه‌های زنده صدا و سیما و پاسخ به سؤالات حقوقی شهروندان در زمینه مسایل حقوقی
ـ شرکت در 40 برنامه حقوقی شبکه خبر و شبکه جهانی جام جم 3
ـ شرکت در نشست‌های حقوق بشر ایران و اروپا به نمایندگی از قوه قضائیه در بروکسل 4 
شرکت در اجلاس حقوق بشر سازمان ملل در ژنو به عنوان نماینده قوه قضائیه و  بحث و بررسی مسائل حقوق بشر ایران و جهان مسیحیت 

جمال کریمی راد وزیر دادگستری و سخنگوی قوه قضائیه در تاریخ هفتم دی ماه سال 85 که به اتفاق خانواده خود با یک خودروی پژو در محور قدیم ساوه تفرش در مسیر سه راهی سلفچگان در حرکت بوده است با یک دستگاه کامیون تصادف کردند. و به دیدار معبود شتافتند. یاد دکتر جمال کریمی راد به واسطه خدمات گسترده ی ایشان برای همیشه در قلوب مردم قدر شناس ایران خصوصا مردم خطه الموت جاودان خواهد ماند. و نام مبارکش بر تارک الموت عزیز تا ابد خواهد درخشید. روحش شاد.  

 

3. دکتر نورالدین الموتی ( وزیر دادگستری در کابینه علی امینی )

 

نورالدین الموتی در سال 1280ش. در الموت از توابع قزوین متولد شد، پس از رسیدن به سن رشد   وارد حوزه­ی علمیه قزوین شد و تحصیلات مقدماتی و متعارف زمان  را آموخت و چند سالی نیز به تعالیم معارف اسلامی در کسوت روحانیت پرداخت.

حدود سال 1300 به استخدام در وزارت معارف در آمد و به شغل آموزگاری در مدارس اسلامی قزوین اشتغال ورزید و یک باب کتاب فروشی در آن شهرستان دائر نمود که عصرها مرکز تجمع علما و روشنفکران آن دوره بود. علی­اکبر داور وقتی عدلیه را در 1306ش. منحل کرد و عدلیه تازه­ای بنا کرد، برای تربیت قضات کلاس قضایی تشکیل داد که دوره آن سه ساله بود و فارغ­التحصیلان با رتبه یک قضایی وارد خدمت می­شدند. الموتی وارد این کلاس شد و پس از فراغت از تحصیل  به شغل قضاوت پرداخت و در دادگستری تبریز مشغول به کار شد و مراتب ترقی را در دادگستری به طور اداری طی کرد تا قبل از وزارت؛ مستشار دیوان عالی کشور شد.

آغاز فعالیت­های سیاسی

   نورالدین برادر میرعماد الموتی از متهمین عضویت در حزب توده و گروه 53 نفره در زمان رضاشاه بود. وی هیچ­گونه ارتباطی با حزب کمونیستی نداشت؛ اما در سال 1316ش. دستگیر و در شرایط نامساعدی زندانی شد و قریب 4 سال در زندان به سر برد و پس از شهریور1320 به دنبال سقوط رضاخان و آزادی زندانیان سیاسی گروه 53 نفری آزاد شدند و با تشکیل حزب توده ایران الموتی به حزب پیوست و علاوه بر عضویت در کمیته اجرایی حزب به سمت دبیر کل و عضویت کمیسیون نظارت و تفتیش برگزیده شد.

 پس از کنگره اول الموتی هر چند دبیر اول حزب بود و حق امضاء داشت؛ ولی رهبر حزب نبود و این وظیفه را دکتر بهرامی و ایرج اسکندری برعهده داشتند. در سال 1324 که الموتی شانس عضویت در کمیته مرکزی را در سازماندهی جدید از دست داده بود از حزب خارج شد،  وی پس از خروج از حزب توسط علی امینی داماد وثوق­الدوله به عنوان قیم فرزندان کوچک وثوق­الدوله برگزیده شد و از این طریق درصد معینی از اموال را می­گرفت و ثروت قابل توجهی به دست آورد.

   الموتی در مهرماه 1320 بعد از آزادی زندان، فعالیت­های قضایی خود را در دادگستری آغاز کرد

 و ظرف چند سال مشاغل مختلفی را احراز نمود تا سرانجامرییس کل تصفیه و ورشکستگی شد، در این سمت بود که پس از فوت وثوق­الدوله؛ امین ترکه و وارث او گردید و در کمال صداقت و درستی این وظیفه را انجام داد و وارث هم برای او خانه باغی تهیه کرد و او از مستاجری و دربه دری نجات یافت.

 

عرصه سیاست و اقدام اساسی او

   در سال 1337 که دکتر محمدعلی هدایت به وزارت دادگستری منصوب شد، الموتی را به مستشاری دیوان عالی تمیز ارتقا داد. بعد از اعتصاب معلمان در اردیبهشت 1340 و وقایعی که به استعفای شزیف امامی از مقام نخست وزیری انجامید، شاه برای جلب رضایت امریکایی­ها دکتر امینی را مامور تشکیل کابینه کرد. شاه سالها بعد به صراحت گفت که تحت فشار امریکاییها مجبور به انتصاب دکتر امینی به نخست وزیری شدم، امینی پس از اعلام مجلس پس از 20 اردیبهشت 1340 اعضای کابینه خود را به شاه معرفی کرد لیست اسامی وزیران او شگفت افرین بود وزیر ارشد او نورالدین الموتی وزیر دادگستری بود.

 اولین تصمیم کابینه امینی ممنوع­الخروج کردن تمام مقامات سابق بود. او پس از چند نطق جنجالی درباره ورشکستگی اقتصادی کشور و خالی بودن خزانه و فساد مسئولین کشور دستور توقیف عده­ای ار مسئولین و مقامات برجسته دولت­های پیشین را داد، همزمان با این اقدام وی الموتی وزیر دادگستری نیز علاوه بر اینکه تشکیلات دادگستری را زیر و رو کرد، یک قاضی معروف توده­ای به نام شهاب فردوسی را به معاونت خود برگزید. الموتی چند مصاحبه جنجالی برپا نمود و در یکی از مصاحبه­هایش به مناسبت اعلام جرمی که سپهبد حسین آزموده دادستان سابق ارتش علیه دکتر امینی کرده بود و وی را (آیشمن ایران) نامید و دستور توقیف او را داد

. الموتی برای تصفیه دادگستری و مجازات کسانی که به بیت­المال شبیخون زده بودند دست به اقدامات حادی زد، از جمله دکتر اسدالله مبشری را به ریاست بازرسی کل کشور و احمد صدر، حاج سیدجوادی را به دادستانی تهران و بنی­فضل را به دادستانی دیوان کیفر منصوب کرد. از بین نظامیان سپهبد علوی مقدم وزیر سابق کشور سرلشکر ضرغام وزیر پیشین دارایی و سپهبد کیارییس اداره دوم و سرتیپ نویسی رییس شیلات توقیف و به محاکمه کشیده شدند

 ابوالحسن ابتهاجرییس سازمان برنامه و بودجه ،فتح­الله فرزند شهردار سابق تهران و محسن فروغی مهندس مشاور کاخ سنا نیز بازداشت شدند و محاکمه شدند، غیر از این عده­ی زیادی نیز تحت تعقیب قرار گرفتند، الموتی در برکناری سپهبد آزموده نقش اساسی داشت. وی با قاطعیت برنامه اصلاحی خود را تعقیب کرد؛ ولی با کنار رفتن دولت امینی او نیز خانه­نشین شد حتی کار قضایی، که مستشاری دیوان عالی تمیز بود را، کنار نهاد و کسانی که با اقدامات او مخالف بودند، برایش پاپوش درست کردند.

 

 

دلایل انزجار شاه از الموتی

­   الموتی در یک مصاحبه مطبوعاتی سپهبد آزموده را که دادستانی دکتر مصدق و همکاران او را در دادگاهای نظامی برعهده داشت و گفته می­شود شخصا حسین فاطمی را تیرباران کرد؛ آیشمن ایران خواند و با این اقداماتش بیش از پیش شاه را خشمگین کرد

 طلوعی که در آن زمان سردبیر مجله خواندنیها بود در طی یک مصاحبه با ایشان، در مورد تحولاتی که در وزارت داگستری روی داده است که اساسی­ترین تحول در کلیه دستگاه­ها بوده است و اینکه تنها دستگاهی است که گاه و بی­گاه تکانی به دولت می­داده است و محاکمات و پرونده­هایی که در شرف تکمیل است، صورت گرفت. انتشار این مصاحبه بخصوص عکس آقای الموتی در روی جلد مجله­ی خواندنیها خیلی شاه را ناراحت کرد، امیرانی، مدیر خواندنیها هم که با دربار بی­ارتباط نبوده است، از این جریان ناراضی بود و برای جبران آن تصمیم  گرفت، چند مقاله و شعر انتقادی درباره دولت و دادگستری چاپ کند، چند هفته بعد که الموتی را دیدم از انتشار این مطالب در خواندنیها گلمند بود و من هم موضوع عصبانیت شاه را گفتم که از چاپ عکس و مصاحبه شما خیلی عصبانی شده و امیرانی برای جبران آن قضیه این مطالب را چاپ کرد، الموتی گفت: ... عیبی ندارد بلاخره دم خود آقا را هم قیچی خواهیم کرد...).

  مخالفانش ذهن شاه را نسبت به الموتی مشوش نمودند؛ ولی الموتی از اقدامات خود کاملا راضی بود و می­گفت: تا آنجا که توانستم در سمت دادگستری دزدان را تحت تعقیب قرار دادم.

 پایان کار الموتی

 الموتی بعد از وزارت دچار کسالت شد و در سال 1344ش. درگذشت از وی تشیع جنازه مفصلی به عمل آمد و عده­ای از مقامات قضایی جنازه­ی او را تشیع کردند که ماموران سازمان امنیت و شهرداری به شاه گزارش دادند. در یکی از اعیاد که مراسم سلام بود، وقتی محمد سروریرییس دیوان عالی کشور اظهار نمود تمام قضات وطن­پرست و شاه­دوست هستند شاه متحیر شد و گفت تمام قضات؟ حتی آنهایی که زیر جنازه الموتی رفته بودند؟ که در اینجا اشاره شاه به مرتضی ویشکاییرییس دادگاه تجدید نظر انتظامی قضات بود که در کنار سروری ایستاده بود و با الموتی مناسبات حسنه­ای داشت فردای آن روز وزیر دادگستری ورییس دیوان تمیز به اخراج دوستان الموتی پرداختند و ویشکایی و پسرش  را که ریاست بانک رهنی بود را هم بازداشت کردند؛ زیرا به اتفاق پدرش در مراسم تشیع الموتی شرکت کرده بودند از ریاست بانک معزول نمودند و دادگستری و ارکان دولت را از یاران و دوستان الموتی پاک نمودند.

 



  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای