در لهجه گازرخانی به شب یلدا (چلاشو) گفته می شود.آئینهای سنتی قدیم گازرخان از تدارک زیاد مردم برای نکوداشت این شب حکایت دارد. که بخشی از آنها هنوز هم انجام می شود. مثلا در شب چله در سالهای نه چندان دور کدبانوهای گازرخانی کته ای که در آن چغندر و کدو و ... به کار رفته است را به عنوان شام چلا شو طبخ می نمودند. یا در گازرخان در آئینهای قدیم بر این عقیده بودند که در این شب باید چهل نوع ماده ی غذایی تناول شود و براین اساس انواع شب چره ها زینت بخش شب یلدا در گازرخان بود.یاد و خاطره ی همه گذشتگانی که در چنین شبی در کنار خانواده خود بودند و اکنون دستشان از دار دنیا کوتاه است را گرامی میداریم.در پایان شعر خاطره انگیزی که امروز یکی از دوستان برایم فرستادند را درج میکنم:

یاد آن شبها  و یلداها بخیر             برف بازیها و سرماها بخیر

کرسی و مادربزرگ و قصه ها           آن تخیل ها و رویاها بخیر

دستهای بی حس و سرمازده          کرسی مطبوع و گرماها بخیر

آن تنقل ها،لواشک های ترش          نان شیرین و کدو حلوا بخیر

مردم دریادل آن روزگار                      پاک بازی ها و سوادها بخیر

                  جایشان خالیست اکنون پیش ما.

روح همه ی گذشتگان شاد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

این قطعه شعر با نام نغمه ی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است و حاصل آشنایی شاعری اروپایی با مذهب اسلام و پیام آور این آیین یگانه. آنچه می خوانید، ترجمه دکتر اخگری از این شعر گوته است؛
این قطعه شعر از زبان نزدیکترین خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها گفته می شود و وصف ایشان را با تعابیر و توصیفات زیبایی بیان می دارد؛

نغمه محمد (ص)
علی:
بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران می جوشد
چه باطراوت و شاد
و می تراود به سان چشمان ستارگان، آنگاه که می درخشند

این بخش از شعر به نبوت حضرت محمد (ص) اشاره دارد.
گوته در این بخش پیامبر (ص) را بر فراز کوهی که غار حرا در آن واقع شده است، همچون چشمه ای توصیف می کند که از فراز کوهسار جوشیدن می گیرد و برای هدایت و سیراب کردن، به پایین سرازیر می شود.

فاطمه:
سرشاخه هایش سیراب می شوند
برخاسته از روحهای پاک
در میان صخره ها
در بوته زارها

علی:
به تازگی و طراوت جوانی
از فراز می لغزد
برروی صخره های مرمرین
و آنگاه دوباره به سوی آسمان
سرشاد هلهله شادی سر می دهد.

فاطمه:
و از میان صخره ها و از گذرگاه قله ها
سنگریزه های رنگین را
شکار می کند.

آنچه تاکنون در شعر آمده است، به آغاز نبوت پیامبر اکرم (ص) و شروع دعوتش به اسلام اشاره دارد. طراوت و شادابی چشمه ای که می خواهد جمعیتی را از آنچه دارد، سیراب کند، نگاه پیامبر (ص) به آسمان و بالا و همچنین حرکتش به سمت دامنه کوه و جمعیت و برگزیدن یاران ارزشمند، از جمله اشاراتی است که در این بخش ها به آنها پرداخته شده است.

علی:
و با ورودی پیشواگونه و راهبر
همه چشمه ها را که برادر اویند
با خویش همراه می سازد

این قسمت به کامل کنندگی مذهب اسلام که توسط حضرت محمد (ص) آورده می شود، اشاره دارد. منظور گوته از همراهی «همه چشمه ها» و «برادر اویند» همراهی سایر ادیان و پیامبران با حضرت محمد (ص) در روش و هدف است؛

فاطمه:
و در آن پایین، اعماق دره
در مقدم این رود گلها می رویند
و سبزه ها از نفسش حیات می یابند

علی:
نه ظلمات دره ها بازش می دارند
و نه گلهای زیبا
همان گلهایی که به زانوان او پیچیده اند
و با دیدگان خمار و شیفته او را می ستایند
ناگاه به دشت وارد می شود
و در گستره بسان رودی مارپیچ در دشت جاری می شود

فاطمه:
و نهرها به امتدادش
مشتاقانه همراه می شوند
و او اینک به گستره دشت قدم نهاده است
و می درخشد با تلألوی نقره گون

گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم (ص) و راهنمایی اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می آورد. رود این شعر، نمادی از پیامبر (ص) است. ظلمات دشمنان و گلهای زیبا مادیاتند، دشت گستره اجتماعی است و نهرها یاران ایشان هستند.

علی:
و نهرهای جاری از کوهساران
بانشاط او را می خوانند
و فریاد برمی آورند:

علی و فاطمه:
برادر
برادر، برادرانت را دریاب و با خویش برگیر
فاطمه:
با خویش ببر به درگاه آن پدر پیر
ببر به اقیانوس جاودان
ببر بدان محیطی که با دستان گشاده
ما را به انتظار نشسته است
دستانش گشاده منتظرند و ما را مشتاقند
اما چه بی حاصل

علی:
چرا که ما را در کویر خشک
می بلعند سنگریزه های حریص
و آفتاب سوزان از فراز آسمان
خون ما را می مکد
و تپه ای ناگاه راه را بر ما می بندد
و از رسیدن به برکه بازمی دارد
برادر!
دریاب برادرانت را در این گستره دشت

فاطمه:
دریاب برادرانت را
که از کوهساران جاری گشته اند
هر دو:
ببر به سوی پدر، دریاب ما را

علی:
همگی راهی شوید!
و اینک این رود هر لحظه با عظمتی بیشتر
به پیش می رود و سلاله ای از آبها
تبار او را خواهند ساخت.
و آبها آن رهبر را بر شانه های خویش بلند کرده اند
و بر همه امپراتوریها چیره می شود
و نامش را به سرزمینها می بخشد
و در مقدم او مدینه ها ساخته می شوند

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر (ص) از زبان دو دردانه تاریخ اسلام و تشیع روایت می شود. اما همان طور که این مسأله را با خواننده اش در میان می گذارد، مسیر تاریخی پیامبر (ص) و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن مورد تأکید و توجه قرار می دهد. اینکه گفته می شود: «آبها آن رهبر را بر شانه ... » و همچنین «بر همه امپراتوریها ... » به همین مسأله اشاره دارد.

فاطمه:
شهرها نیز حتی بازش نمی دارند
و نه حتی مناره هایی که بر فرازشان آتش برافروخته اند
و نه قصرهای مرمرین و نه آثار شکوهمند باستان
بازنمی دارند، قدرتش را و شکوهش را

علی:
و آن رود بزرگ به سان «اطلس» آن قهرمان نمادین
خانه های ساخته شده از چوب سدر را
بر بازوان ستبرش حمل می کند
و هزاران درفش برافراشته بر آسمان
شکوه و قدرت او را به اهتراز درآورده
آن را می سرایند
و او برادرانش را با خویش برمی گیرد.

فاطمه:
و برمی گیرد گنجهایش را و فرزندانش را
هر دو:
به پیشگاه آفریدگاری که منتظر است
و قلبش سرشار از سرور

پایان قطعه شعر گوته با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان اولی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم (ص) همراه است. شاید این شیفتگی و علاقه شاعر به جهان معنا و مذهب شرقی اسلامی، از مهمترین ویژگیهای زندگی و مذهب پیامبری باشد که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه های متضاد و مختلف، از شک گرایی گرفته تا ماتریالیسم مطلق و نیهلیسم و ... ، در اطرافش به مفاهیم معنوی و والای شرق و اسلام علاقمند می سازد.

منبع: مجله ی اندیشه نو پیش شماره اول



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳٠ | ۱:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()


باردگر، یاد تو زد آتش به جانم

جا دارد از اندوه، در سوگ وفاتت
گر جای اشک، ازدیدگانم، خون چکانم
ای سوره عشق
ای آیه مهر
ای چشمه نور
ای اختر تابنده، ای یاد معطر
ای برترین و آخرین پیغام آور
ای پانهاده بر بلنداهای افلاک
ای همنشین بینوا بر بستر خاک
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
ای چشمه مهر و وفا
ای خوب،... ای پاک!
در روزهای تیره و شبرنگ " بطحا"
در ظلمت کور کویر جاهلیت
مشعل به کف، درد آشنا، ره می سپردی
در اوج خشم و کینه دیرین" یثرب"
در سنیه ها بذر محبت می فشاندی
پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عیب،
ای شاهد غیب!
سیمای تو آئینه ایزد نما بود
چشم خدا بین تو هم، چشم خدا بود
ای وارث خط شفقگون رسالت
دردا...دریغا!
ای امی گویا!... از آن روزی که رفتی
ما همچنان در انتظاری تلخ ماندیم
زآندم که ما غمنامه سوگ تو خواندیم
از دیدگان، بر مزرع دل، خون فشاندیم
بعد از تو، ای محمود احمد، ای محمد(ص)
دیگر بلال، " الله اکبر" برنیاورد
جبریل، از سوی خدا دیگر نیامد
خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت
اما دریغ، آن روزها دیری نپائید
رفتی... ولی از یاد ما هرگز نرفتی.
بعد از تو اشک دیده مان هرگز نخشکید
بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود
بعد از تو، امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو، ای یار ضعیفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازیانه
یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت
آزارها و حمله های وحشیانه
بعد از تو، اولاد علی، آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو، ما ماندیم و غوغای سقیفه
بعد از تو، ما ماندیم، با زهرای مظلوم
آن چهره ای که بارها بوسیده بودی
آزرده و سیلی خور دست ستم شد
در کوفه محراب علی گردید گلگون
صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون
بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
لب های قرآن خوان و حقگوی" حسین" ات
آماج ضربت های چوب خیزران گشت
یار وفادارت، " ابوذر"
چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد
" عماریاسر" کشته گردید
فریادهای " مالک اشتر" فروخفت
بیدارهامان بر فراز دار رفتند،
ای بنده خوب خداوند!...
بعد از تو ما ماندیم و میراث شهیدان
بعد از تو ما بودیم و خیل سوگواران
رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضائل
ای عقل کامل!
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
یادت گرامی باد، ای یاد معطر
ای نامت احمد،
نامت بلند و جاودان باد،
ای« محمد»صلی الله علیک و علی آلک

شاعر : جواد محدثی



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳٠ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

سالروز شهادت پیامبر اعظم (ص) و سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر جمیع ارادتمندان و پیروانشان تسلیت باد.

فایل پاورپوینت رحمت اللعالمین جهت دانلود برای آموزش دانش آموزان راهنمایی

دانلود



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳٠ | ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای