کل نفس ذائقه الموت ثم الیها ترجعون

دوست بزرگوار جناب آقای علیرضا خدابخش مدیر محترم وبلاگ گریز قزوین

بدینوسیله درگذشت پدر بزرگوارتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای حضرتعالی و خانواده محترمتان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم.



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

داستان‌هایم مثل خودم می‌مانند؛ سبیلو و ترسناک! گفتگو با یوسف علیخانی به بهانه برگزاری کارگاه‌های داستان‌نویسی در مشهد

جان آدم را بالا می‌آورد تا به پاسخ آنچه پرسیده‌ای، برسی! انگار که دارد فضایی وهم‌آلود برای یکی دیگر از داستان‌های کوتاهش می‌سازد؛ خواسته‌ات را باید از نشانه‌هایی که در حرف‌هایش می‌گنجاند و حتی ناگفته‌هایش دریابی! یوسف‌علیخانی را می‌گویم که کارگاه‌های آموزشی داستان‌نویسی‌ای‌ که در هفته جاری در مشهد دارد، بهانه دستم داده تا به‌سراغش بروم و پاسخ سئوال‌هایی را از او بپرسم که احتمالا برای دیگران هم پیش آمده. سئوال‌هایی مانند اینکه چه برنامه‌ای برای این کارگاه‌ها دارد؟ ماجرای این روستای «میلَک» در داستان‌های او چیست؟ و چرا اویی که به جهان و زبان داستانی ویژه خود دست یافته، همو که به باور من یکی از داستان‌نویسان متفاوت و توانای ادبیات نخبه‌گراست، به‌یک‌باره در انتشاراتی خود شروع می‌کند به چاپ و تبلیغ آثار نویسنده‌های موسوم به عامه‌پسند؟!


احتمالا علیخانی را خیلی از داستان‌خوان‌ها با سه‌گانه «قدم‌بخیر مادربزرگ من بود»، «اژدهاکشان» و «عروس بید» می‌شناسند اما او هم‌اکنون در سن 36سالگی آثار دیگری هم در کارنامه خود دارد؛ «نسل سوم داستان‌نویسی امروز ایران - گفتگو با نویسندگان معاصر»، «عزیز و نگار - بازخوانی یک عشق‌نامه»، «داستان زندگی ابن بطوطه»، «داستان زندگی صائب تبریزی»، «داستان زندگی حسن صباح، به دنبال خداوند الموت» و «معجون عشق؛ گفتگو با نویسندگان (ر. اعتمادی، فهیمه رحیمی، امیر عشیری و...)». همچنین می‌توان کتاب‌های «قصه‌های مردم الموت: (الموت پایین و الموت بالا)»، «قصه‌های پرهیزکاران: (گردآوری قصه‌های مراغیان رودبار و الموت)»، «به دنبال ناصر خسرو: داستان زندگی حکیم و شاعر قبادیانی» و «بازنویسی قصه‌های تذکره‌الاولیا» را هم به عنوان کارهای در دست چاپ، به کارنامه او افزود.


گفتگو را با پرسشی درباره کارگاه‌هایی که در مشهد دارید، آغاز می‌کنم. آیا اصولا باوری به کار کارگاهی در عرصه داستان و داستان‌نویسی دارید؟

جوانی‌هایم چنان هم دور نشده‌اند که از خاطر برده باشم با چه شوق و ذوقی در‌به‌در دنبال این بودم که ببینم کجا حرف از داستان می‌زنند. این جمله را لطفا در خاطر داشته باشید که: «دربه‌در به دنبال این بودم که ببینم کجا حرف از داستان می‌زنند.» تازه دانشجو شده بودم و تصمیم گرفته بودم به‌جای آن روند غریزی که چند سالی در دوره راهنمایی و به‌طور جدی‌تر در دوره دبیرستان می‌نوشتم و پیش خودم و دوستان نزدیک، داستان را دنبال می‌کردم، به‌طور حرفه‌ای آن را دنبال کنم. آرزویم بود نویسنده بشوم و خب قدیمی‌ها هم حرف‌هایشان قدیمی نمی‌شود: هیچ‌وقت که آرزو بر جوانان عیب نیست. شروع کردم به پیدا کردن آدرس. به اینکه ببینم کجا حرف از داستان می‌زنند. هنوز به 6ماه نرسیده، به جاهای مختلف رسیده بودم. خب این‌طور مواقع قبول کنید که اول از همه آدم به جاهایی می‌رسد که رسمی‌تر است و تبلیغش بیشتر. یادم هست اولین جایی که رفتم کلاس‌های داستان‌نویسی حوزه هنری بود. بعد رسیدم به کلاس‌هایی که البته نه، جلساتی که در مجلات ادبی برگزار می‌شد -مثل مجله دوران- و جماعتی جمع می‌شدند که خودشان راه را برایم باز کردند تا به خیلی از نویسنده‌های معروف برسم که کلاس و کارگاه داشتند. خلاصه دردسرتان ندهم. دو سه سالی که از این جلسه به آن جلسه رفتم، خسته شدم. از داستان خسته نشدم؛ از کلمات متفاوت و متناقضی که در جلسات مختلف از داستان می‌شنیدم، سرم سوت می‌کشید. فکرم این بود که داستان یک قالب مشخص دارد و در یک جا می‌شود آموختش. اما اشتباه کرده بودم. این شد که بعد دیدم این‌طور نمی‌شود. به یک جلسه که می‌رفتی، وقتی می‌فهمیدند جلسه قبلی کجا رفته‌ای، مدرس آن جلسه را مسخره می‌کردند و نگاهش از داستان را بیهوده و بیراه می‌دیدند و جلسه بعدی، جلسه دوم را و خلاصه یک نفر را پیدا نکردم که بگوید قبلی‌ها درست می‌گویند. اینجا بود که تصمیم گرفتم به بهانه گفتگو با نویسنده‌ها راه و چاهی برای خودم پیدا کنم. راهی که از سال73 تا 77 ادامه پیدا کرد و طی آن با بیش از 50نویسنده معروف آن زمان دیدار کردم و بعد کتاب‌هایشان را خواندم و درباره کارهایشان با آن ها مصاحبه مفصل کردم و... شاید بپرسید آیا نتیجه کارم فقط کتاب «نسل سوم داستان‌نویسی امروز» شد که نشر مرکز سال80 آن را چاپ کرد؟ به شما می‌گویم که خیر. اصلا مقصد مهم نیست. راه را باید رفت.

بقیه مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱٥ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

علی رشوند ، مدیر وبلاگ هرانک در ادامه سلسله مصاحبه ها ، این بار مصاحبه ای با مهندس حسین درگی انجام داده است که لینک این مصاحبه در ادامه تقدیم حضورتان می گردد.

مصاحبه با مهندس حسین درگی



تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ | ۸:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای