گازر خان ؛   شکوه طبیعت   ؛ جلال تاریخ

بی شک اولین عکس العمل بازدید کنندگان از قلعه ی حسن صباح که به روستای با صفای گازرخان می آیند، اظهار شگفتی زیاد از چگونگی ساخت این قلعه ی با شکوه و پایتخت حسن صباح  است. یکی از شگفتی های قلعه حسن ، سیستم پیچیده آبرسانی با تنبوشه هایی به قطر 10سانتی متر است که گفته می شود از کوه هودکان که در پشت قلعه قرار دارد و از چشمه " کلدر " آب را به دژ رسانده و در حوض های سنگی ذخیره می کرده اند. در جنوب غربی این قسمت از قلعه در میان شیب بسیار تندی که به پرتگاه های عمیق می رسد حوضی در دل سنگ به ابعاد تقریبی5×8 متر کنده اند که هیچ گاه از آب خالی نشده است !!! بله تعجب نکنید!! آب این حوض از زمان حسن صباح وجود داشته است وهیچگاه قطع یا خشک نشده است. شگفتی این مطلب آنجاست که با توجه به اینکه از منظر زمین شناسی کوه هودکان همیشه دارای رانش زیاد است و با توجه به زلزله هایی که در این سالیان در  اینم منطقه رخ داده است. چگونه ممکن است این سیستم آب رسانی در پس این وقایع طبیعی سالم مانده باشد؟ آیا حسن و یارانش از مهندسی پیشرفته ای در این زمینه برخوردار بوده اند؟ اهالی گازرخان خصوصا پیر مردان و پیر زنان که به این حوض در اصطلاح محلی " بن نداره حوض "  یعنی حوضی که عمق بی نهایت دارد و کف آن مشخص نیست ، اطلاق می کنند. به خاطر همین ویژگی ( یعنی خشک نشدن آب این حوض از پس این سالها) افسانه های زیادی در این رابطه نقل میکنند. از جمله که می گویند. هر صبحگاهان اسب بالدار و یا خروسی از دل این حوض بیرون آمده و طلوع صبح را در قلعه اعلام می نماید. برخی دیگر نقل میکنند که آرامگاه حسن صباح در ته این حوض قرار دارد و حسن هر از گاهی رجعت نموده و به پاسبانی از میراث اسماعیلیه می پردازد. اما در سالهای اخیر که تیم کاوشگری میراث فرهنگی که به سر پرستی دکتر حمیده چوبک در حال کاوشهای باستانی هستند . عمق این حوض را در حدود 8 الی 10 متر اعلام نموده اند. به هر ترتیب جدای از درستی و یا نادرستی افسانه های مردم گازرخان در مورد عمق این حوض ، و چرایی خشک و قطع نشدن آب این حوض که گواه سیستم پیچیده ی آب رسانی و مهندسی آن می باشد. امیدواریم تیم کاوشگری در حین کاوش و رمز گشایی در مورد سیستم آبرسانی قلعه به آن آسیبی نرسانند!! تا این شگفتی قلعه ی الموت به سر نوشت حمام شیخ بهایی و دیگر موارد این چنینی در سر زمین پر از شگفتی ایران زمین دچار نشود.انشا الله .

 



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢۸ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

دریاچه ی آلوبن

     کمتر گردشگری به الموت آمده که از دریاچه زیبای اوان دیدن نکرده

باشد.اوان ، دیگر شهرت جهانی دارد. و گردشگران خسته از گرمای

 تابستان ، در کنار دریاچه ای که در ارتفاع کوه واقع شده است خنکای

 مملو از اکسیژن الموت را به ریه ها انتقال داده و اکسیر جاودانگی از آن

طلب میکنند.

 اما کمتر کسی یا بهتر است بگویم حتی کمتر الموتی بداند که بین روستای تاریخی گازرخان و روستای باصفای آتان در مزارع معروف به نودر دریاچه ای به نام آلوبن وجود دارد. آلوبن که کوچکتر از اوان است در واقع از سه دریاچه ی کوچک تشکیل شد ه است. که یکی بزرگتر از آن دوتای دیگر است. قدیمی های گازرخان که به آلوبن ، دریا اطلاق میکنند . معتقدند که آلوبن قبلا روستا بوده و ساکنان آن مانند دیگر مردم الموت روزگار می گذراندند . تا اینکه روستا دچار زلزله ای مهیب شد و رانش زمین و بالا آمدن آبهای زیر زمینی روستا را تبدیل به دریاچه ای کرده و ساکنان آن به روستاهای اطراف مهاجرت کرده اند . حتی بعضی از قدیمی ها معتقدند که در روستای آلوبن مرقد امامزاده ی جلیل القدری وجو داشته که به همراه دیگر ساختمانهای روستا به زیر آب رفته است. فلذا در زمان نه چندان دور که مردم گازرخان در مزرعه ی نودر علف چینی می کردند ، روستاییان در کنار دریاچه به این امامزاده تعظیم و تکریم می کردند. در صورت توجه مسئولین امر خصوصا خانم دکتر چوبک مدیر پروژه ی الموت ، دریاچه ی آلوبن مکان مناسبی برای گردشگری و توسعه ی صنعت توریسم الموت خواهد بود.



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٧ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

در روستای عزیز من ( گازرخان ) ازقدیم الایام مراسم شادی و بالاخص مراسم عروسی با نوای خوش و صمیمی سرنا و دهل توام بوده است. با اینکه در دنیای امروز همه روزه شاهد اجرای سبکهای مختلفی از موسیقی در مراسم عروسی در ایران هستیم، اما مردم گازرخان چه آنها که شهر نشین هستند و چه آنها که در روستا زندگی می کنند، اکثریت قریب به اتفاقشان مراسم عروسی را با نوای دلنشین سرنا و دهل جشن میگیرند و به رقص و پایکوبی می پردازند.

در   بهمن 1388 خبر درگذشت سرنا نواز مشهور ایرانی استاد علی اکبر مهدی پور همه را غصه دار کرد .اما از آنجا که « هنر نزد ایرانیان است و بس » جوانان گمنام زیادی در این کهن بوم و بر هستند که نمی گذارند بیرق هنر و فرهنگ به زمین بیافتد. فردین شعبانی گازرخانی یکی ازاین سرنا نوازان توانمند است.

 .فردین شعبانی سرنا نواز گازرخانی

 فردین شعبانی گازرخانی سرنا نواز مشهور خطه الموت متولد 1348 است به گفته ی خود او

 سرنا نوازی میراث پدران وی است.مردم گازرخان که از قدیم دارای سرنا نوازان توانمند

 بودند ، با ورود فردین به این حوزه از هنر ، صاحب اعجوبه ای در سرنا شدند. فردین به

 سبب اینکه در کودکی از نعمت داشتن پدر محروم شد ، خود با استعداد و پشتکار ذاتی و

 تمرینهای پیاپی قدم در این عرصه نهاد و آنرا به حد کمال رساند. او از این دوران چنین می

 گوید : « بدون استاد هنری را آغاز کردن سخت و دشوار است اما من به سبب علاقه ای که

 به این میراث پدری داشتم ، روزها و شبهای زیادی در مزارع اطراف روستا و زیر قلعه ی

باشکوه حسن صباح به مشق سرنا می پرداختم و تمامی مقامهای محلی این ساز سنتی از

 قبیل : چوپانی ، پهلوانی ، زرد ملوجه ، عروسبران ، قاسم آبادی ، سرکوهی و . . . . را

 یکایک فراگرفتم .» همانطور که اشاره شد اکثریت قریب به اتفاق جوانان الموتی و خصوصا

گازرخانی مراسم عروسی را با نوای سرنا ی فردین جشن می گیرند. او با هر مراسم رقص

و پایکوبی ، آهنگ و نوای مخصوص آنرا می نوازد .مراسم رقص سنتی مردان را با آهنگ

مخصوصی زینت می بخشد و چوب بازی الموتی را نیز به همین صورت. در هر آیتم از

 عروسی در گازرخان مانند : خورده بار و حنابندان ، اصلاح و آرایش داماد ، حمام بران ،

 عروسبران و پول چاشت « که انشا الله در آینده در مورد آداب و سنن مردم گازرخان توضیح

خواهم داد » نوای مخصوص به هرکدام را ارائه می دهد .او در بین سرنا نوازان خطه ی

 الموت به اعتراف اکثر آنها کار ویژه ای ارایه می دهد و در بسیاری موارد دست به نو آوری

 نیز می زند، که سرنای وی را متمایز می سازد. ویژگی های ممتاز وی ؛ تسلط به اکثر

 مقامهای سرنا ، نواختن آهنگهای جدیدو نو آوری در این عرصه ، نفس گرم (که گاهی حتی

در حال حرکت در سربالایی ها حدود یک ساعت تمام می نوازد)، تواضع و مردم داری و

 خونگرمی وی است.او با ارادتی که به خاندان عصمت و طهارت دارد ، در نزدیکی بقاع

متبرکه در روستای گازرخان و روستا های دیگر به احترام این بزرگواران سرنا نمی

 نوازد. لازم به ذکر است که چند تن از  نوازندگان دهل نیز فردین را در این عرصه یاری

 داده اند که از جمله ؛ زندیاد میرزا علی صفری گازرخانی  و قربانعلی میرزایی گازرخانی را

 می توان نام برد اما هم اکنون علیرضا شعبانی پسر فردین با نواختن دهل پدرش را همراهی می کند.

امید است مسئولین اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قزوین واداره میراث فرهنگی و

 در راس آنها خانم دکتر چوبک مدیر پروزه میراث فرهنگی ا لموت به این سرنا نواز توانمند

 گازرخانی توجه ویژه مبذول دارد و ضمن ثبت گوشهای ناب از سرنای فردین ، این میراث

 کهن الموتی ها را حفظ کنند.



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٧ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

 نام و نشان الموت :

الموت هم نام بخشی از سرزمین رودبار الموت است و هم نام قلعه ای است که در این منطقه قرار دارد.الموت واژه ایست فارسی که در گذشته « آله آموت » بوده است بعضی فرهنگها و تاریخها ی کهن موجود آله آموت ر ا  از دو جزء آله به معنی عقاب و آموت به معنی آموخت از مصدر آموختن می دانند که معنی لغوی عقاب آموخت است  با توجه به این مفهوم می توان چنین نتیجه گرفت. که عقاب در کوهستانها بر بلند ترین و محصورترین نقاط آشیانه دارد و برای آموزش به جوجه های خود از بلند ترین نقطه استفاده می کند. و آموت در منابع به معنی و مفهوم آشیانه یا مکان آموزش پرواز ذکر شده است.

   این منطقه چنان که حمدالله مستوفی در نزهه القلوب نوشته تا قرن هفتم هجری با نام رودبار معرفی می شد تا اینکه با آمدن حسن صباح به آنجا و رواج فرقه ی اسماعیلیه و فعالیت خداوندان الموت ، نوشته شد رودبارالموت ، وخوانده شد الموت.[1]

نویسنده ی کتاب برهان قاطع کلمه ی الموت را بروزن جبروت می داند و می نویسد :

(( نام قلعه ایست مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع شده است و آنرا به سبب ارتفاعی که دارد آله اموت گفتندی یعنی عقاب آشیان چه آله  عقاب و  آموت  آشیان باشد.[2]

     در شمال باختری قزوین بر قلل کوههای میان این ولایت و رودبار که در ساحل رود شاهرود در طبرستان واقع است. قلاع اسماعیلیه قرار داشت که بقول حمد الله مستوفی ؛(( بالغ  بر پنجاه قلعه حصین است و مرکز آن ها الموت و مستحکمترین آنها قلعه ی میمون دژ  بوده است. گویند کلمه ی الموت در زبان طبرستانی به معنی « آشیانه ی عقاب » یا « آنچه عقاب یافته است » می باشد و باز گویند ، نخستین کسی که در آن نواحی قلعه ساخت یکی از سلاطین دیلم بود که در آنجا عقاب شکاری او تصادفاً برفراز پرتگاهی نشست و چون پادشاه آنجا را محل مستحکمی یافت قلعه ای در آنجا بنا نهاد . . . .الموت در شش فرسخی قزوین و آخرین دژ آنجا را حسن داعی علوی که « الداعی الی الحق » لقب داشت . در سال 246 ه . ق ساخت و . . . . در سال 654 ه . ق هولاکوخان مغول الموت را تسخیر کرد و آلات جنگی آنرا برگرفت))[3]

برخی نیز آموت را چنانچه در گویش تاتی مردم الموت وجود دارد ، به

معنی آموخت گرفته اند و از آن به این تعریف رسیده اند :  عقاب دست

آموز .

عده ای هم اشاره به این میکنند که بن مایه ی کلمه ی الموت : آرموت ،

آرمود ، آمروت ، اربو و آمبرور   نوعی گلابی  است و از آنجا که در گویش

دیلمی گاهی  ر  به  ل  تبدیل می شود [مثل  برگ  میشود  بلگ ] .پس

الموت همان آرموت است که (( ر )) تبدیل به  ل  شده است.

     رود بار الموت در گذشته های دور تر رودبار نامیده می شد به سبب

وجود جریان داشتن رودهای زیاد در آن و چون همه ی این این رود ها به

یک رود بزرگ و اصلی تبدیل می شوند و آن را شاهرود نام نهاده و چون

وسط رودبار می گذرد ، این منطقه را رودبار شاهرود نامیده اند.

   رودبار شاهرود  در دوره ی پیش از اسلام و پس از آن تا زمان حکومت

سلجوقیان بخشی از سرزمین دیلم بزرگ بوده است و زمانی نیز

بخشی از رویان طبرستان بوده است. جوینی ( شهرک رودبار ) را در ایام پیش و پس از اسلام مرکز ملوک دیلم دانسته است.[4]

این سرزمین گاهی خود دیلمان و مدت زیادی مرکز و پایتخت دیلمان و

گاهی جزئی از دیلمان و زمانی بخشی از رویان طبرستان و زمانی جزء

قزوین و ری به شمار رفته است . تا اینکه سرانجام به قزوین پیوسته ا

ست.

    در زمان حکومت اسماعیلیان در رودبار شاهرود و شهرت زیاد قلعه ی

الموت ، نام این قلعه بر بخشی از این سرزمین نهاده شد ، معروفیت

قلعه ی الموت و شهرت یافتن خداوندان الموت سبب گردید که تمام

سرزمین رودبار شاهرود به نام رودبار الموت معروف و شناخته شود.

ابن اثیر در کتاب[5] خود می گوید : ( ومعنا بلسان الدّیلم تعلیم العقاب )  تفسیر ابن اثیر ظاهراً به صواب نزدیکتر است ؛ چه  آموت  به زبان دیلمی ظاهراً همان کلمه ی آموخت  است با توجه  به کلمه ی  آموخت  که به معنی عادت کرده  و  خو گرفته  بکار میرود ، الموت آله + آموت به معنی جایی است که عقاب به آن خو گرفته ، یعنی جایی بلند و عقاب آشیان .

  حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده [6] می گوید : نام آن قلعه در اول آله آموت بود یعنی آشیانه ی عقاب و از عجایب حالات  حساب جمل ، عدد حروف آله آموت بتاریخ عرب سال صعود اوست  حسن صباحبر قلعه . [ 486 ]

برگرفته ازپایان نامه ی کارشناسی ارشد علی اکبر محمدی الموتی



1 نزهه القلوب :حمدالله مستوفی به تصحیح محمد دبیر سیاقی نشر حدیث امروز ص 103

[2] -برهان قاطع ، محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان ، به اهتمام محمد معین ،تهران 1370

[3]  _ جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی / گای سترنیج / ترجمه ی محمود عرفان / 1383 / انتشارات علمی و فرهنگی ، ص 238

[4]  - جوینی ، جلد 3 ، ص 776

 [5] - الکامل ، ابن اثیر، جلد 10 ص 131

 [6]  -  تاریخ گزیده ، حمدالله مستوفی ، به اهتمام عبدالحسین نوائی/ نشر امیر کبیر ص 519



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

 گازرخان ؛   شکوه طبیعت ،  جلال تارخ

در قسمت جنوبی میدان گازرخان که در اصطلاح محلی به آن « چنار دار کونه » می گویند و چسبیده به مسجد گازرخان بنای معروف « امام زاده هجده تن » وجود دارد، که هجده قبر یکجا در آن وجود دارد. که از قدیم الایام مورد تقدس اهالی محل بوده و تاکنون هم مردم در مناسبتهای مذهبی و غیره به زیارت این قبور می روند. و حتی به گفته ی پیرمردان و ریش سفیدان در گذشته ی نه چندان دور در روزهای خاصی مانند عاشورا مردم روستاهای همجوار در قالب دسته های عزاداری به گازرخان آمده ، و به تکریم و تعظیم آمامزاده هجده تن می پرداختند.

در ساختمان قدیمی این امامزاده که تخریب شده است، دربی به سمت مسجد تعبه شده بود که نمازگزاران مسجد از طریق آن به زیارت این قبور مشرف می شدند. در سالهای اخیراین بنا توسط میراث فرهنگی ترمیم شده و در معرض دید گردشگران عزیز قرار گرفته است.که سعی شده است تا ظاهر قدیمی و سنتی آن تا حدودی حفظ شود.

   به گفته ی اهالی و طبق اسناد موجود ، در گذشته صندوقی در ظلع شمال غربی این مزار روی یکی از قبور نصب شده بود که در زیر آن سنگی به چشم می خورد که روی آن نوشته شده بود : « هذا المقبره ( کذا ) المنوره و التربه المرحومه المغفوره المبروره فاطمه خاتون بنت جلال الدین توفت فی شهر ذی القعده الحرام سنه ست عشر و الف هجریه نبویه »

در دو طرف دیوار این بنا آثاری از باقی مانده دو برج مدور مشاهده می گردد که میرساند وضع این بنا در گذشته بصورت دیگری بوده که از بین رفته است.

در مورد این که این مقبره متعلق به چه افرادی بوده است ، نقل قولهای متفاوتی وجود دارد.، که هیچ کدام قطعیت ندارد. ولی می توان چنین پنداشت که بعضی از قبور سران و بزرگان اسماعیلیه باشد.

آقای پرویز ورجاوند در کتاب سرزمین قزوین ،ص 180 به نقل از مینودر می گوید. « می گویند آرامگاه هجده تن از سادات صفوی است » سپس اظهار نظر نموده که « حدس زده می شود که از خاندان صفویه باشند که به امر شاه اسماعیل دوم آنها را به الموت آورده و مقتول کرده باشند.»

از گردشگران عزیز دعوت بعمل می آید ضمن بازدید از روستای تاریخی و زیبای گازرخان از مقبره ی امام زاده هجده تن دیدن نمایند. 

برگرفته از  :   پایان نامه ی کارشناسی ارشد علی اکبر محمدی الموتی



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

تابلوی ورودی زادگاه عزیزم گازرخان

گازرخان گل سر سبد قزوین 

  روستایی با جاذبه های تاریخی و طبیعی فراوان

آیا پر جمعیت ترین و بزرگترین روستای الموت که در

عین حال بیشترین توریست خارجی وداخلی در استان

قزوین را دارد.نیازمند توجه ویژه ی مسئولین نمی

 باشد؟؟؟

آیا مسئولین امرمی دانند که اندکی توجه به گازرخان

 و جوانان بیکار گازرخانی در زمینه ی گردشگری چه

 رونق اقتصادی ویژه ای نصیب استان قزوین می کند؟

واقعا اگر یک روستایی با اینهمه ویژگی ممتاز اگر در

کشورهای توسعه یافته  یا لااقل در همین

کشورهای عرب حاشیه خلیج همیشه فارس بود

چقدر روی جنبه های مختلف ان سر مایه گذاری می

 کردند؟

از مسئولین ذیربط خصوصا خانم دکتر چوبک می

 خواهم بیشتر از این به فکر گازرخان

و جوانان گازرخانی باشند.گازرخان شایسته ی

 توجه بیشتر از اینهاست.



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

خداوند الموت نه تنها مؤسس یک نهضت مذهبی بلکه

 نجات دهنده یک کشور

 

حسن صباح

حسن صباح

زمانیکه ما به صفحه های تاریخ برمیخورم بعد های مختلف و واقیعت های سیاسی فرهنگی  ، اجتماعی  موقیعت جغرافیای را برای ما بیان میکند وبدون شک روند زمان نیز مولد این پدیدهاست ، انچه که دیروز به وقوع پیوسته است عنان قضاوت وداوری برآن به دست فردای ان است و دستاورد ها ، خوشه های افسوس ویا نهال پر ثمر رابا خود همراه دارد وکسانیکه برای سرفرازی ملتش افتخارات آفریده   مربوط به حس وطن پرستی  ، اعتقاد مذهبی  ،ایمان محکم ،  عشق و فداکاری  آنها میباشد ، اینجاست که چهره واقعی این مبارزان فدارکار چون ستاره های درخشان در اسمان تاریخ جوامع تا ابدیت  تابناک میباشد واندیشه های شان سرمشق برای نسل های بعدی میباشد  .

این مقاله کوتاه قلم وسخن و قد رسا  ، صورت بیضوی شکل  ، چشم های سیاه ،  دهان کوچک ، دندانهای خوش ترتیب و بینی راست  تصویری از خداوندگار الموت حسن صباح  وزند گی او را مجسم میکند.

خداوندگار الموت در شهرقم متولد گردید نام اصلیش حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن الحسن بن محمد الصباح حمیری میباشد او در اوایل عمر مانند پدرش پیروی کیش شیعه اثنی عشری بود ه ،   اما زمانیکه به ری نقل مکان مینماید  توسط عبدالملک عطاش یکتن ازداعیان  بزرگ اسماعلییه و به تشویق همسرش( صفیه) به کیش اسماعیلیه دعوت میگردد  که درسال  464هق (عهد میثاق -تعهد) بیعت مینماید .او و خواجه نظام الملک از اراکین بلند رتبه دربار سلجوقیان بود روزی ملک شاه خواست که حساب خزانه قلم رو خراسان را معلوم نماید نظا م الملک برای اجرای این امر مهم دوسال  مهلت خواست  ولی حسن صباح برای اجرای این ماموریت آماده شد که تا چهل روز آنرا آماده وبه دسترس شاه قراردهد ، ازاینجا مخالفت بین او خواجه نظام ا لملک وزیر اعظم  آغاز میگردد  وخواجه نظام الملک با تمام تلاش کوشید تا مانع پیشرفت حسن صباح شود که سرانجام توانست توسط غلام حسن صباح اسناد واوراقی مالی سایر ولایات خراسان را که حسن صباح طی چهل شبانه روز ترتیب وتنظیم نموده بود همه را ابتر نمایدو این  این کار حسن را صباح را مجبور به فرار نمود وتا تشکیل نهضت اسماعیلیان درایران حسن صباح لحظۀ آرام نبوده وازدست جاسوسان نظام الملک درخفا به سرمیبرد .

در سال 471 ه ق  حسن صباح جهت دیداربا خلیفه فاطمی المستنصر باالله  به مصر سفرمینماید و . . . . .



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

ساکت"گازرخان" یکی از مهمترین و نزدیکترین روستاها به قلعه الموت که در سلسله جبال البرز واقع در 15 کیلومتری معلم کلایه و 110 کیلومتری شمال شرقی شهر قزوین واقع شده است.قلعه تاریخی حسن صباح در این روستا قرار دارد.تعجب

جمعیت این روستا تقریبا٧۵٠خانوار و مذهب ساکنان آن شیعه و همه ساکنان آن بومی روستا بوده و به زبان تاتی صحبت می کنند.این روستا از شمال شرقی به قلعه حسن صباح، از شمال به کوه هودکان، از شمال غربی به روستای خشکچال، از غرب به تپه لیز و( غاری تله)، ازجنوب غربی به چپان، از جنوب شرقی به گله چالی سر وگرما گلو محدود می‌شود.

آب شرب مردم روستا از چشمه های اطراف تامین شده و رودخانه‌های فصلی از کوههای هودکان و شاتان سرچشمه می گیرد از دره های زیبای اغوزبن، خرازرو و دومکی می گذرد و از گرماگلو به طرف مزارع گزادشت سرازیر می شود.

این روستا دارای آب و هوایی معتدل می‌باشد که در فصول مختلف سال طراوت وشادابی زاید الوصفی به روستا می بخشد
.

مردمان آن نیز بیشتر به باغداری و دامداری اشتغال داشته و با تولید گیلاس، گردو، لبنیات و همچنین با گلیم بافی، چادر شب بافی و جاجیم بافی گذران زندگی می کنند.

در میدان اصلی ده که قبرستان قدیمی روستا در آن واقع شده است در قدیم چهار درخت چنار کهن‌سال وجود داشت که به علت بی توجهی مسوولین به وسیله افراد سودجو قطع شد و از آن درختهای کهن فقط ریشه یکی از آنها باقیمانده که نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند.

میدان وسط روستا که محل قبرستان قدیمی آن است، هنوزهم به نام همان درختها "چنار دارکونه" خوانده می‌شود.

در سمت جنوب میدان و قبرستان، بنایی مرکب از یک مسجد قدیمی و یک مقبره با بنایی مستطیل شکل که از سنگ سیاه و ملاط گچ ساخته شده کتیبه‌ای حاوی تاریخ تعمیر بنا که به سال 852 هجری قمری می رسد بر دیواره مقبره قرار دارد و با دری به اتاق مقبره باز می شود که هجده قبر که پوششی از گچ دارند، در کنار هم قرار گرفته‌اند.

برخی معتقدند احتمال دارد بعضی از این قبرها آرامگاه برخی از سران و بزرگان فرقه اسماعیلیه باشد که به هجده تن معروفند.

در دو طرف نمای خارجی دیوار این بنا، آثاری از باقیمانده دو برج مدور دیده می شود که نشانگر وضع این بنا در گذشته است که ملحقاتی داشته، ولی اکنون از بین رفته است.

گازرخان روستایی کوهستانی با بافت مسکونی متمرکز و در شیبی تند استقرار یافته است از دور اگر به روستا نگاه کنید مشاهده می کنید که روستا با صخره های سنگی محاصره شده است.

مناظر باغ‌های فراوان گیلاس و آلبالو و انواع میوه های دیگر در فصول بهار تابستان و پاییز، کوچه‌های پرپیچ وخم و خانه‌های قدیمی تابلوی زیبای در ذهن تداعی می کند که خود الگویی اصیل از فضای روستایی قدیم است.

بیشتر خانه‌هایش به صورت یک طبقه بنا شده‌اند، ولی برخی از خانه‌ها نیز دو طبقه هستند، مصالح بکار رفته در بناهای قدیمی شامل گل و خشت، چوب و سنگ است.

تصویر آرام بخش باغ‌های فراوان روستا و نیز شکوه و بلندی ارتفاعات اطراف آن به خصوص در فصل‌های مساعد سال، هر گردشگری را مسحور و مجذوب خود می‌سازد.

در روستای تاریخی گازرخان آثار تاریخی متعددی از گذشتگان برجای مانده است که از جمله آن ها می‌توان به مقبره "امامزاده محمود" در ابتدای دامنه جنوبی روستا، "امامزاده محمد حنیفیه" در وسط روستا و "مقبره هیجده تن" را نام برد.

همچنین در این روستا بناهای قدیمی با ارزشی که در جهت حفظ هویت تاریخی روستا اهمیت دارند نیز کم نیستند، این بناها عبارتند از خانه های منصوری، رشیدنایبی، سمیعی، زین العابدین و صفری از آن جمله می‌باشد که به همت دکتر "حمیده چوبک" باستان شناس و مسوول پایگاه فرهنگی الموت از تخریب آنها جلوگیری شد.

در میان مردم روستای گازرخان احترام و توجه به ارزش های مذهبی و سنتی جایگاه ویژه ای دارد در اعیاد مذهبی و ملی، روستا غرق شادی و نشاط می‌شود.

در جشن های عروسی که با موسیقی محلی همراه است، سرنا و دهل نواخته می‌شود و مردم به رقص محلی و دسته جمعی پایکوبی می پردازند.

در ایام سوگواری و به ویژه عزاداری سالار شهیدان امام حسین (ع) نیز مردم روستا با تجمع در مساجد و تکیه روستا به عزاداری می پردازند.

پوشاک محلی مورد استفاده مردان روستای گازرخان تفاوت چندانی با شهرنشینان ندارد، اما لباس بانوان به ویژه زنان سالخورده که بیشتر به لباس های محلی علاقه نشان می دهند، مشتمل بر پیراهن بلند، دامن چین دار، نوعی جلیقه و چارقد است.

غذاهای محلی روستای گازرخان شامل، فسنجان، آبگوشت، انواع آش، انواع کباب و انواع غذاهایی که با سبزیجات درست می شود.چشمک

در فصل بهار نیز استفاده از سبزیهای کوهی مانند والک در غذاهای محلی، طعم و بوی مطبوعی به غذاها می دهد.

روستای گازرخان در 110 کیلومتری شمال شرقی شهر قزوین از جمله روستاهای مهم منطقه الموت می باشد که هر ساله گردشگران داخلی وخارجی زیادی از آن بازدید می کنند.

گازرخان پر جمعیت ترین و بزرگترین روستای الموت است و الموتی ها از ان به عنوان نگین الموت یاد میکنند.بای بای



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

روزه سپر آتش جهنم است.

غزلک

غزلک ، شکستنت کار کیه؟

به عزا نشستنت کار کیه ؟

عسلک ، نبینم افتادن تو

بگو پرپر شدنت کار کیه؟

نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد

آسمون لهجه فیروزه رو یاد تو نداد

                                  غزلک گریه نکن ،

                                              گریه به چشمات نمی آد!

قلبقلبقلب

. . . . . . . . . ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢٦ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

در کلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سرشک غم ز هم جدا شدن
در کنار این معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست : مرگ
و آنچه را که درس می دهد
 زندگی است
                                              شعر : فریدون مشیری



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/۱۸ | ۸:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند!

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است!

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است!

وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است!

وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است!

                دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم !!!

معلم شهید دکتر علی شریعتی



تاريخ : ۱۳۸٩/٥/۱۱ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
 خورشید نیمه شعبان           برگرفته از سایت :www.hawzah.net

سلام بر مهدى(ع) خورشید جان ها و امید انسان ها. مهدى(ع)، یادگار پیامبران، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد، احیا و زنده کننده سنت هاست نیمه شعبان ، مطلع خورشید فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاریخ است. پیروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قیام و انقلابند.

مهدى(عج)، کعبه مقصود و قبله موعود امت هاست.

غیبت کبرا، دوره آزمایش منتظران راستین حضرت مهدى(ع) است.

وقتى نیمه شعبان مى رسد، گلواژه هاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حکومت جهانى»، «قسط و عدل»، «دیدار» و «مهدى» مى شکفد.

نیمه شعبان ، عید منتظران وراثت زمین براى مستضعفان و شکست سلطه هاى جبّاران است. نیمه شعبان ، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید بخشیدن به محرومان است.

خورشید نیمه شعبان

آخرین وصى پیامبر خدا(ص)، دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت. . .

ادامه ی این پست را در لینک " ادامه ی مطلب " بخوانید.. . . ..  



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸٩/٥/٢ | ۸:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای