به مناسبت گرامیداشت اعیاد شعبانیه و تجلیل از مقام معلم، همایشی از سوی بنیاد فرهنگی الموت با همکاری اداره آموزش و پرورش شهرستان البرز در سالن نیایش شهر محمدیه برگزار می گردد.

حضور گرم و صمیمی شما زینت بخش این محفل خواهد بود.

زمان : شنبه 95/02/25  - ساعت 17 لغایت 19:30

مکان : شهر محمدیه - میدان امام حسین(ع) جنب کلانتری سال نیایش



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢٥ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

دوصد لعنت حق بر آل سعود   

قضا و قدر را بهانه نمود

منا را نمود از ستم قتلگاه  

زخون هزاران نفر بی گناه

نکردند رحمی بر افتادگان  

ندادند آبی به لب تشنگان

جگرها زسوز عطش شد کباب

 کسی ناله هاشان ندادی جواب

زمین منا پر شده از جسد         

نه کشته نه زخمی ندارد عدد

گروهی شدند از جفا چون شهید  

گروهی دگر زخمی و ناپدید

خداوند لعنت کند هرکه را            

کشیده به خاک و به خون مکه را

جنایت پرستان آل سعود           

نمودند خوش خدمتی بر یهود

همان بت پرستان حیوان پرست

در آخر زمان گشته شیطان پرست

همان بت پرستان چلپاسه خور  

زکشته نمودند سردخانه پر

چگونه بگویم من این سرگذشت  

جنایت زحد تصور گذشت

به قوم یهود و ثمود و سعود  

زمین و زمان جمله لعنت نمود.

جعفر افلاطونی - از همکاران فرهنگی استان قزوین 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

در پی اهانت به ساحت مقدس پیامبر رحمت حضرت محمد (ص) ،کارکنان  اداره آموزش و پرورش شهرستان البرز ،به کمپین " من عاشق محمد(ص) هستم" پیوستند.تا ضمن اظهار ارادت به رسول مهربانی ها و مصطفای خوبیها ، اقدام شنیع توهین به نبی اکرم (ص) را محکوم نمایند.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائِکَ

پرودگارا، ‌بر علی بن موسی الرضای برگزیده درود و رحمت فرست . آن پیشوای پارسا و منزه و حجت تو بر هر که روی زمین و زیر خاک است. بر آن صدیق شهید درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودی کامل و بالنده و از پی هم و پیاپی و پی در پی، ‌همچون برترین و درود و رحمتی که بر هریک از اولیائت فرستادی.

دانلود صلوات خاصه ی امام رضا (ع) با صدای استاد مرحوم حاج رضا انصاریان

دانلود



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢ | ۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

سالروز شهادت حضرت امام رضا(ع)،ثامن الائمه را به همه شیفتگان و ارادتمندان حضرتش تسلیت باد.

شعر بسیار زیبایی در رثای امام رضا(ع) ارسالی از طرف یکی از دوستان ، انشالله در کنف حمایت آقا امام رضا(ع) باشند.

گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد            من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد 
بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد              بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد
لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی                  زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد
می روم سمت حرم دست به سینه اینبار      دو قدم مانده به خورشید دلم می لرزد
هرچه از زائر خود دل ببری میچسبد              چقدر در حرمت دربه دری میچسبد
چقَدَر در حرمت مست زیاد است ببین           چقَدَر دور و برت دست زیاد است، ببین
زائرانت به کرامات تو عادت دارند                   همه یک جور به این خانه ارادت دارند
یک نفر پول، یکی اشک، یکی انگشتر           از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
روزهامان همگی با کَرَمت می چرخند            زائرانت چقدر با عظمت می چرخند
ابر و باد و مه و خورشید همه رقص کنان         چند قرن است که زیر علمت می چرخند
تا قدم رنجه کنی بر سر ما یک عمر است        چشم هامان به هوای قدمت می چرخند
حاجیانی که به حج رفتنشان جور نشد          چه غریبانه به دور حرمت می چرخند
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گشتیم         یار در مشهد و ما گرد جهان می گشتیم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا علیه السلام



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٢ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

در لهجه گازرخانی به شب یلدا (چلاشو) گفته می شود.آئینهای سنتی قدیم گازرخان از تدارک زیاد مردم برای نکوداشت این شب حکایت دارد. که بخشی از آنها هنوز هم انجام می شود. مثلا در شب چله در سالهای نه چندان دور کدبانوهای گازرخانی کته ای که در آن چغندر و کدو و ... به کار رفته است را به عنوان شام چلا شو طبخ می نمودند. یا در گازرخان در آئینهای قدیم بر این عقیده بودند که در این شب باید چهل نوع ماده ی غذایی تناول شود و براین اساس انواع شب چره ها زینت بخش شب یلدا در گازرخان بود.یاد و خاطره ی همه گذشتگانی که در چنین شبی در کنار خانواده خود بودند و اکنون دستشان از دار دنیا کوتاه است را گرامی میداریم.در پایان شعر خاطره انگیزی که امروز یکی از دوستان برایم فرستادند را درج میکنم:

یاد آن شبها  و یلداها بخیر             برف بازیها و سرماها بخیر

کرسی و مادربزرگ و قصه ها           آن تخیل ها و رویاها بخیر

دستهای بی حس و سرمازده          کرسی مطبوع و گرماها بخیر

آن تنقل ها،لواشک های ترش          نان شیرین و کدو حلوا بخیر

مردم دریادل آن روزگار                      پاک بازی ها و سوادها بخیر

                  جایشان خالیست اکنون پیش ما.

روح همه ی گذشتگان شاد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()

این قطعه شعر با نام نغمه ی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است و حاصل آشنایی شاعری اروپایی با مذهب اسلام و پیام آور این آیین یگانه. آنچه می خوانید، ترجمه دکتر اخگری از این شعر گوته است؛
این قطعه شعر از زبان نزدیکترین خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم - حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها گفته می شود و وصف ایشان را با تعابیر و توصیفات زیبایی بیان می دارد؛

نغمه محمد (ص)
علی:
بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران می جوشد
چه باطراوت و شاد
و می تراود به سان چشمان ستارگان، آنگاه که می درخشند

این بخش از شعر به نبوت حضرت محمد (ص) اشاره دارد.
گوته در این بخش پیامبر (ص) را بر فراز کوهی که غار حرا در آن واقع شده است، همچون چشمه ای توصیف می کند که از فراز کوهسار جوشیدن می گیرد و برای هدایت و سیراب کردن، به پایین سرازیر می شود.

فاطمه:
سرشاخه هایش سیراب می شوند
برخاسته از روحهای پاک
در میان صخره ها
در بوته زارها

علی:
به تازگی و طراوت جوانی
از فراز می لغزد
برروی صخره های مرمرین
و آنگاه دوباره به سوی آسمان
سرشاد هلهله شادی سر می دهد.

فاطمه:
و از میان صخره ها و از گذرگاه قله ها
سنگریزه های رنگین را
شکار می کند.

آنچه تاکنون در شعر آمده است، به آغاز نبوت پیامبر اکرم (ص) و شروع دعوتش به اسلام اشاره دارد. طراوت و شادابی چشمه ای که می خواهد جمعیتی را از آنچه دارد، سیراب کند، نگاه پیامبر (ص) به آسمان و بالا و همچنین حرکتش به سمت دامنه کوه و جمعیت و برگزیدن یاران ارزشمند، از جمله اشاراتی است که در این بخش ها به آنها پرداخته شده است.

علی:
و با ورودی پیشواگونه و راهبر
همه چشمه ها را که برادر اویند
با خویش همراه می سازد

این قسمت به کامل کنندگی مذهب اسلام که توسط حضرت محمد (ص) آورده می شود، اشاره دارد. منظور گوته از همراهی «همه چشمه ها» و «برادر اویند» همراهی سایر ادیان و پیامبران با حضرت محمد (ص) در روش و هدف است؛

فاطمه:
و در آن پایین، اعماق دره
در مقدم این رود گلها می رویند
و سبزه ها از نفسش حیات می یابند

علی:
نه ظلمات دره ها بازش می دارند
و نه گلهای زیبا
همان گلهایی که به زانوان او پیچیده اند
و با دیدگان خمار و شیفته او را می ستایند
ناگاه به دشت وارد می شود
و در گستره بسان رودی مارپیچ در دشت جاری می شود

فاطمه:
و نهرها به امتدادش
مشتاقانه همراه می شوند
و او اینک به گستره دشت قدم نهاده است
و می درخشد با تلألوی نقره گون

گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم (ص) و راهنمایی اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می آورد. رود این شعر، نمادی از پیامبر (ص) است. ظلمات دشمنان و گلهای زیبا مادیاتند، دشت گستره اجتماعی است و نهرها یاران ایشان هستند.

علی:
و نهرهای جاری از کوهساران
بانشاط او را می خوانند
و فریاد برمی آورند:

علی و فاطمه:
برادر
برادر، برادرانت را دریاب و با خویش برگیر
فاطمه:
با خویش ببر به درگاه آن پدر پیر
ببر به اقیانوس جاودان
ببر بدان محیطی که با دستان گشاده
ما را به انتظار نشسته است
دستانش گشاده منتظرند و ما را مشتاقند
اما چه بی حاصل

علی:
چرا که ما را در کویر خشک
می بلعند سنگریزه های حریص
و آفتاب سوزان از فراز آسمان
خون ما را می مکد
و تپه ای ناگاه راه را بر ما می بندد
و از رسیدن به برکه بازمی دارد
برادر!
دریاب برادرانت را در این گستره دشت

فاطمه:
دریاب برادرانت را
که از کوهساران جاری گشته اند
هر دو:
ببر به سوی پدر، دریاب ما را

علی:
همگی راهی شوید!
و اینک این رود هر لحظه با عظمتی بیشتر
به پیش می رود و سلاله ای از آبها
تبار او را خواهند ساخت.
و آبها آن رهبر را بر شانه های خویش بلند کرده اند
و بر همه امپراتوریها چیره می شود
و نامش را به سرزمینها می بخشد
و در مقدم او مدینه ها ساخته می شوند

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر (ص) از زبان دو دردانه تاریخ اسلام و تشیع روایت می شود. اما همان طور که این مسأله را با خواننده اش در میان می گذارد، مسیر تاریخی پیامبر (ص) و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن مورد تأکید و توجه قرار می دهد. اینکه گفته می شود: «آبها آن رهبر را بر شانه ... » و همچنین «بر همه امپراتوریها ... » به همین مسأله اشاره دارد.

فاطمه:
شهرها نیز حتی بازش نمی دارند
و نه حتی مناره هایی که بر فرازشان آتش برافروخته اند
و نه قصرهای مرمرین و نه آثار شکوهمند باستان
بازنمی دارند، قدرتش را و شکوهش را

علی:
و آن رود بزرگ به سان «اطلس» آن قهرمان نمادین
خانه های ساخته شده از چوب سدر را
بر بازوان ستبرش حمل می کند
و هزاران درفش برافراشته بر آسمان
شکوه و قدرت او را به اهتراز درآورده
آن را می سرایند
و او برادرانش را با خویش برمی گیرد.

فاطمه:
و برمی گیرد گنجهایش را و فرزندانش را
هر دو:
به پیشگاه آفریدگاری که منتظر است
و قلبش سرشار از سرور

پایان قطعه شعر گوته با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان اولی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم (ص) همراه است. شاید این شیفتگی و علاقه شاعر به جهان معنا و مذهب شرقی اسلامی، از مهمترین ویژگیهای زندگی و مذهب پیامبری باشد که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه های متضاد و مختلف، از شک گرایی گرفته تا ماتریالیسم مطلق و نیهلیسم و ... ، در اطرافش به مفاهیم معنوی و والای شرق و اسلام علاقمند می سازد.

منبع: مجله ی اندیشه نو پیش شماره اول



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳٠ | ۱:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()


باردگر، یاد تو زد آتش به جانم

جا دارد از اندوه، در سوگ وفاتت
گر جای اشک، ازدیدگانم، خون چکانم
ای سوره عشق
ای آیه مهر
ای چشمه نور
ای اختر تابنده، ای یاد معطر
ای برترین و آخرین پیغام آور
ای پانهاده بر بلنداهای افلاک
ای همنشین بینوا بر بستر خاک
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
ای چشمه مهر و وفا
ای خوب،... ای پاک!
در روزهای تیره و شبرنگ " بطحا"
در ظلمت کور کویر جاهلیت
مشعل به کف، درد آشنا، ره می سپردی
در اوج خشم و کینه دیرین" یثرب"
در سنیه ها بذر محبت می فشاندی
پاک و مبرا بودی از هر لغزش و عیب،
ای شاهد غیب!
سیمای تو آئینه ایزد نما بود
چشم خدا بین تو هم، چشم خدا بود
ای وارث خط شفقگون رسالت
دردا...دریغا!
ای امی گویا!... از آن روزی که رفتی
ما همچنان در انتظاری تلخ ماندیم
زآندم که ما غمنامه سوگ تو خواندیم
از دیدگان، بر مزرع دل، خون فشاندیم
بعد از تو، ای محمود احمد، ای محمد(ص)
دیگر بلال، " الله اکبر" برنیاورد
جبریل، از سوی خدا دیگر نیامد
خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت
اما دریغ، آن روزها دیری نپائید
رفتی... ولی از یاد ما هرگز نرفتی.
بعد از تو اشک دیده مان هرگز نخشکید
بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود
بعد از تو، امت در غمت صاحب عزا بود
بعد از تو، ای یار ضعیفان، قصه ما
غم بود و حرمان بود و درد تازیانه
یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت
آزارها و حمله های وحشیانه
بعد از تو، اولاد علی، آواره گشتند
بر خون سجود آورده و در خون نشستند
بعد از تو، ما ماندیم و غوغای سقیفه
بعد از تو، ما ماندیم، با زهرای مظلوم
آن چهره ای که بارها بوسیده بودی
آزرده و سیلی خور دست ستم شد
در کوفه محراب علی گردید گلگون
صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون
بعد از تو فرزندان زهرا کشته گشتند
لب های قرآن خوان و حقگوی" حسین" ات
آماج ضربت های چوب خیزران گشت
یار وفادارت، " ابوذر"
چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد
" عماریاسر" کشته گردید
فریادهای " مالک اشتر" فروخفت
بیدارهامان بر فراز دار رفتند،
ای بنده خوب خداوند!...
بعد از تو ما ماندیم و میراث شهیدان
بعد از تو ما بودیم و خیل سوگواران
رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضائل
ای عقل کامل!
رفتی ولی ما را به دست غم سپردی
یادت گرامی باد، ای یاد معطر
ای نامت احمد،
نامت بلند و جاودان باد،
ای« محمد»صلی الله علیک و علی آلک

شاعر : جواد محدثی



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/۳٠ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : میثم محمدی الموتی | نظرات ()
  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای